شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ - 2017 September 23
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
کد مطلب: 879 تاريخ : ۲۱ آبان ۱۳۹۲ - ۰۰:۱۵ نسخه چاپي ارسال به دوستان

سخنرانی شب هشتم محرم ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۲ / صوت و متن کامل

082با سلام

حجت الاسلام و المسلمین مکارم، امشب در جلسه شب هشتم محرم، ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۲، در ابتدا خلاصه ای از پنج جلسه قبل بیان کردند و سپس به بیان مرتبه قلب در سلسله مراتب وجودی انسان پرداختند.

متن کامل این جلسه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ششم سخنرانی ، مصادف با شب هشتم محرم ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۲

 عرض شد که اجابت خداوند به معنای عمیقی که اهل معرفت مطرح می‌کنند، جلوه‌های خداوند در درون انسان است. براین اساس ائمه در روایات ما، با تمام وجود از خداوند خواسته‌اند که خداوند آنها را در چشم برهم زدنی به حال خودشان وامگذارد. اجابت حق که همان جلوه خداوند در انسان هست، در عقل انسان با مرتبه احدیت خودش جلوه می‌کند. این که حقیقتاً خدا بیِّن می‌شود و عقل تمام بهره خودش را در درک قل هو الله احد می‌برد. عقل از هیچ چیزی حظ ندارد جز همین احدیت. حجابش هم عرض شد که تکاثر است. این که انسان دل خوش کند به زیاده‌ها، فرق نمی‌کند هر چه می‌خواهد باشد، به اعمالش، علمش، ثروتش، عبادتش، نمازش یا گریه‌اش، این‌ها حجاب برای احدیت است و نمی‌گذارد این احدیت خودش را نشان بدهد. برای همین باید به این حجابها توجه داشت که بتوان از آنها گذر کرد. هم معرفت به ما کمک می‌کند درگذر از این حجاب و هم ذکر. با معرفت و ذکر می‌توان از این حجاب به مدد پروردگار عبور کرد. توجه به سوره توحید در نماز بسیار تأثیر گذار است. بعد از نماز صبح ذکر مخصوصی هست که فراوان در روایات ما آمده است و جلسه قبل همان به آن اشاره کردیم. ائمه نیز با تأکید این ذکر را برای اصحاب خاص خود بیان کرده‌اند. باید از این اذکار مدد گرفت و از این حجاب بیرون آمد.

وقتی انسان، توجه کرد به این معنا، خب این احدیت برای انسان فهم می‌شود، دیگر علم، قدرت و هیچ کدام از زیاده‌هایی که ما فکرش را می‌کنیم را نمی‌بیند. همین زیاده‌هایی که ما گرفتارش هستیم. کل عالم بشوند مسلمان. این زیاده‌ها ذره‌ای در روح نبی اکرم به خاطر توجه به همان احدیت خداوند، تأثیر نمی‌گذارد. مثلا فکر کند که همه این‌ها به دست من مسلمان شده‌اند. چه قدر پیامبر ناله و گریه می‌کرده‌اند. این قدر گاهی گریه می‌کرد که برخی از نزدیکان و اصحاب می‌پرسیدند دلیل گریه چیست؟ جوابی که حضرت داده اند یکی از اسرار توحید است که الآن نمی‌خواهیم صحبت کنیم، فقط اشاره می‌کنم که پیامبر فرمود که من بنده ی شاکری باید باشم، همین. یعنی من این کارها را انجام نمی‌دهم که برسم. مگر این کارها ما را می‌رساند. کسی که این احدیت برای او جلوه می‌کند برایش معنا ندارد که بگوید نماز مرا می‌رساند. اون کسی که احدیتش جلوه می‌کند می‌گوید که من شاکرم نه این که بگوید نماز من را می‌رساند. مثلاً شما بیایید به حسین بن علی بگویید که این بچه ای که شما دادید شما را تقرب می دهد. اگر فرصت می‌بود، اگر گاهی از این سوالات را از حسین می‌کردند چه معارفی برای ما باز می‌شد. اما چه می‌شود کرد که یکی اباعبدالله است و یکی عالِم دیگری که کنار امام حسین نشسته است. مردم سوال که دارند از او می پرسند نه از امام. در آن مرتبه‌ای که امام حسین (ع) به این مسئله این گونه نگاه نمی‌کند.

در آن مرتبه عقل، این حرف‌هایی که در مورد عقل می‌زنند. اصلاً در هیچ جایی جایگاه ندارد نه در شرع نه در روایات نه در خود عقل. عقل این قدر پر عظمت است که در مرتبه عقل فقط احدیت است نه هیچ چیز دیگر. نه علم، نه صفات، نه اسماء. باید دل بکنید از این زیاده خواهی‌ها. این زیاده‌ها را بکنید، این احدیت جلوه می‌کند.

این‌ها خیلی حرف است تا این که می‌ر سد به مقام قلب. مقام قلب مقام کن الهی است. وقتی خدا اراده می‌کند به چیزی که بشود، می‌شود. این قلب است و چیز دیگری نیست. این مقام قلب است. مقام قلب مقامی است که تمام اسماء و صفات خدا به جز احدیت که جایش در عقل محفوظ است، در این قلب جلوه می‌کند. در این ساحت قدسی جلوه می‌کند. این که عرض کردم که قلب گفته‌اند به این خاطر است که دائماً در این جلوه‌های متفاوت خداوند غوطه‌ور است. به قول مولانا: «قهر باشی قهر باشم، لطف باشی لطف باشم». تو قهر کنی من هم قهر می‌کنم و تو لطف کنی لطف می‌کنم. کاملاً این جلوه‌هاست. حالا یک جلوه‌ای از قلب در وجود شما وجود دارد که به آن دوست داشتن و حب و بغض می‌گویید. این حقیقت کامل آن قلب نیست. با این اوصافی که از قلب شده است انسان واقعاً تاسف می‌خورد که چرا بی‌توجه به این حقیقت است. قلب چنین جایگاهی دارد. علم خداوند در آن جلوه می‌کند. علم که می‌گوییم علم نه این علم الآن. علم به حقیقت کلمه این علوم امروزه جلوه‌ای از علم و حقیقت علم است. قدرت الهی، اسم باطن، اسم ظاهر الهی، اسم اول الهی، اسم آخر الهی، …. این‌ها همه در آن جلوه می‌کند. از اینجاست که تمام موجود به وجود می‌آیند. مقام عقل فراتر از مقام کن است. وقت محدود است، فعلاً صحبت نمی‌کنیم. قلب مقام کن است که می‌گوید کن فیکون، می‌شود و شده است. چه چیزهایی قلب در این مرتبه می‌فهمد و درک می‌کند اما چه کنیم که از این معارف بیگانه ایم. پس قلب شما در مواجهه با اسماء است. محاذی با اسماء است. مقابل با اسماء است. قلب هویت خودش را در برابر علم خدا می‌فهمد. در برابر قدرت خدا می‌فهمد. در برابر کمالات الهی می‌فهمد در برابر اسم ظاهر و اسم باطن خدا می‌فهمد. هویت خودش را این گونه می‌فهمد. برخی مواقع قلب دقیقاً در برابر و محاذی با عالم اسماء است. کاملاً محاذی است. گاهی مواقع قلب محاذی با عالم غیب و ملکوت است چون این‌ها هم اسماء است. این که شنیده‌اید که ملائک غذایشان ذکر است، این‌ها چون در برابر عالم غیب و ملکوت است. حال قلب گاهی محاذی با این عالم است و این‌ها را می‌بیند. این طور نیست که گاهی شما حالی به شما دست می‌دهد از عبادتی یا چیزی فکر کنید قلب و مرتبه آن همین باشد.

085مثلاً شما که الان وقتی محاذی می‌شوید با حسین بن علی. فکر می‌کنید این که گریه می‌کنید این تمام عزاداری است. بالاترین مرتبه عزاداری این است که شما مواجه شوید و محاذی شوید با قلب حسین بن علی. این می‌شود عزاداری واقعی. گاهی محاذی می‌شوید با علم ماده. گاهی قلب با عالم غیب محاذی می‌شود. یک بار امام صادق علیه السلام شنیدند که خداوند دارد سوره حمد را می‌خواند و غش کردند. اینجاست که ایشان با حقیقت نماز مواجه می شوند. این‌ها مسائلی است که برای اهل الله اتفاق می‌افتد. امام فرمودند که گاهی داشتم با خدا حرف می زدم خدا چنان به من رو کرد که من دعایم را فراموش کردم. اصلاً دعا یعنی چه. آنجا اصلاً یک مرتبه است.‌ اگر شریعت نباشد قلب شما در مواجهه با همین عالم طبیعت گمراه می‌شود. شریعت این مواجهه با طبیعت را تنظیم می‌کند. قلب هنگامی که با طبیعت مواجهه می‌شود. از آنجایی که طبیعت ظهور اسماء است با آن محاذی می‌شود و ممکن است اصلاً متوجه نشود و برای همین قلب باید با شریعت تنظیم شود. برخی افراد آمده‌اند و گفته‌اندکه حسین بن علی افضل بر نماز است و افضل بر شریعت است. این است که از حقایق دور افتاده‌اند.

اینجاست که قلب هنگامی که با عالم خیال، ماده و … مواجهه که پیدا می‌کنند، باید با چیزی تنظیم شود. عالم خواب ظرف خیال است و همین است که پیامبر گاهی پس از نماز صبح از اصحاب می‌پرسیدند که چیزی برای شما حاصل شد؟ و آنها جواب می‌دادند.

برخی اوقات این عالم خیال باعث می‌شود که افراد در مواجهه با عالم خیال، خیلی مسائل را باور کنند. اگر چیزی نباشد که این را کنترل کند، اگر شریعت نباشد، مراقبت‌ها نباشد، چه مسائلی رخ می‌دهد. یک نفری در مسجد آیت الله بهجت، بلند شد و ادعا کرد که من با امام زمان سلام الله علیه ارتباط دارم و باید به حرف من گوش دهید و الان آخر الزمان است. آیت الله بهجت هیچ توجهی نکردند. ببینید در زمان امام حسین علیه السلام هم، به خیال تقرب به خدا، حسین بن علی را می‌کشند. قلب خیلی آستانش رفیع است. در روایت فرمود که عرش خداست. عرش همان مرتبه اسماء و صفات است. این قدر عرش عظیم است که ملائک آن را حمل می‌کنندکه این حقیقت قلب شماست. اگر این‌ها را درک کنید آن موقع می‌فهمید که چه بلایی سر قلبتان آورده‌اید.

خب آن قلبی که مواجهه پیدا می‌کند با اسماء الهی به این علم رایج ما مثل فیزیک و شیمی و ریاضی که نگاه می‌کند، در عمل اسماء را می‌بیند و این‌ها برایش جلوه‌گری می‌کند. برای همین اگر علمتان بالاتر رفت و متواضع‌تر نشدید، اگر مردم که جلوه خدا هستند برایتان پایین آمدند، بدانید که حقیقت علم برای شما حاصل نشده است. اگر در این مواجهه، قلب جایگاه خود را فهمید، اعمال انسان بسیار لطیف و زیبا می‌شود. هر چه ما گزارش از تاریخ داریم، ندیدم که حسین بن علی جایی عصبانی شده باشند، هیچ جایی چنین اتفاقی نیفتاده است. اما ایشان آرام، آرام بودند. گاهی می‌گفتند بگذار دلش را بسوزانیم تا یک چیزی از او ببینیم؛ می‌فرمود: «هیهات من الذله». هیچ نمی‌گفتند. چون قلب حسین بن علی دارد مواجهه پیدا می‌کند با عالم بالا و در لحظه به لحظه این مواجهه وجود دارد. او اسم الهی می‌بیند هنگامی که آب بسته می‌شود. برای همین است که عصبانی نمی‌شود و ضعفی نشان نمی‌دهد. عمل کاملاً زیبا و جمیل، جمیل. وقتی قلب مواجهه پیدا می‌کند، بچه‌ها را می‌بیند که از تشنگی، اگر کس دیگری بود به زمین و زمان چیز می‌گفت. اما هیچ.

این که می‌گویند در قلب‌های مومنین حرارت بر حسین وجود دارد برای همین حقیقت است. چون قلب جایگاه اسماء و صفات خداوند است. خیلی مسئله وجود دارد اگر واقعاً بخواهیم وارد شویم در روایات و زیاراتی که در مورد ایشان وجود دارد حال دل ما مقداری می‌سوزد که چرا ما به کمترین در مورد ایشان کفایت کرده ایم. ده روز گریه کرده‌ایم حال چه فهمیدیم؟ چه از ایشان مشاهده کردیم؟ این ظهیر بن قین، با امام نبود و اصلاً کاری به امام نداشت و کاری کرد که در مسیر امام قرارنگیرد. در آن شب که اصحاب برای امام سخنرانی کردند یا شب‌های دیگر، بالاخره یک بار که امام را دید در این ایام، گفت که حسین جان اگر این دنیا که داریم زندگی می‌کنیم، کاری به آخرت ندارد، زیباترین چیزها بشود و ابدی برای همه، من کنار تو بودن را بر این عیش بی پایان دنیا ترجیح می‌دهم. حال شما به ما می‌گویید پا شوید بروید. حالا همین آقا وقتی آمد بر سر علی اکبر گفت که بعد شما خاک بر سر دنیا شود. گفت اصلاً ما کنار تو بودن را می‌خواهیم.

عزیزان قلب من و شما عظمتش خیلی است. نگذارید که سنتان بالا رود و بعد حسرت بخورید. ببینید که جوانیتان را به چه صرف می‌کنید، نگذارید روزی شود که ببینید همه چیز در قلب شما رفته است غیر از اسماء خدا. خدایا تو شاهد باش که من به این جوانها این مسئله را گوشزد کردم. بگذارید چنان شود که بفهمید که هر روز دارید به سمت خدا حرکت می‌کنید. هر چه این درجه کمال بیشتری پیدا می‌کند به معصومیت نزدیک‌تر می‌شوید. این است که امام معصوم است. دیدید هنگامی که حال خوبی دارید دوست ندارید غیبت کنید دوست ندارید خیلی کارها را بکنید. بگذارید این حال شما فراگیر شود.

باز ان شاءالله در این مورد صحبت خواهیم کرد. ان شاءالله در این ایام که به عاشورا نزدیک می‌شویم، اجازه بدهید خلوت داشته باشیم با حسین بن علی. با اشک و سر به زیری که یک مقدمه است راه پیدا بکنید به دل حسین بن  علی. ان شاءالله در این شب‌ها این اجازه را به ما بدهند که ما نزدیک بشویم و ببینیم که ما کجای این قلب هستیم.

 

صوت کامل قسمت سخنرانی این جلسه را می توانید به صورت برخط بشنوید و یا این که  آن را از اینجا دریافت کنید.

متن قسمت روضه خوانی حجت الاسلام و المسلمین مکارم و شعرهایی که در این جلسه خوانده شد بدین شرح است:

در روایتی هست که در صفین که همه بچه امام علی (ع) بودند، امام علی محمد بن حنفیه را برای جنگ فرستاند. بعد ایشان دلیرانه جنگید، وقتی برگشت یک مقداری زخمی شده بود. هنگامی که رسید به علی بن ابی طالب گفت: بابا آب بده، آب بده. آقا آمدند و ایشان را مداوا کردند وبه ایشان آب دادند. ایشان یک بار دیگر هم رفت و همین مسئله تکرار شد وقتی برگشت دیگر ایشان نگفت که الماء الماء گفت العطش، العطش. امام دویدند و آب آوردند. بار سوم هم این قضیه اتفاق افتاد. این بار سوم، دیگر نگفت که الماء و العطش. چون دید که امام خیلی خوشحال است. ایشان خوشحال بودند که محمد برگشته است. یک بار محمد از امام علی(ع) پرسید که این سه بار که من رفتم چرا حسن و حسین را نفرستادید. گفت که این‌ها بچه‌های فاطمه هستند و من موظف هستم که این‌ها را حفظ کنم. گفت می‌دانم اما می‌خواستم از خودتان بشنوم.

حال یک فرزندی در کربلا برگشت از میدان و گفت العطش پدرجان. حال پدر چه کرد. آمد و گفت که برو من آماده‌ام. اما اولش برو با بچه‌ها خداحافظی کن. این‌ها آمدند دورش را گرفتند و هر چه نگاه می‌کردند انگار پیامبر را دیده بودند. مگر می‌توانستند. عمه او رابغل کرده بودند و چسبانده بودند به دلشان. در روایت داریم که ایشان حتی بچه های خودشان را بغل نکرده‌اند.

هر زمان با یک نگاهی بر جمالت یا علی* ** یاد می‌کردم، جمال قدسی وجه النبی

ای که خال صورتت، یادآور معراج عشق* * *چشم زیبایت نشانِ دیدن سردار عشق

ای قدم‌هایت، مدد بگرفته از یا فاطمه*** ای لبانت در حقیقت سبحه یا فاطمه

این که چشمان حرم، در پیش پایت منتظر*** هستی بابا، به هر وجهی به رویت محتظر

باز باش اندر هوای عشق پروازی بکن*** شاد باش اندر نگاه عشق سرمستی بکن

من نگاهت می‌کنم، بی باک باش*** در میان این همه نامردمی چون کوه باش

آه، از آن وقتی که تو باز آمدی*** با لبان خشک، بی‌جان آمدی

 

ما نمی‌فهمیم که چه بوده این ماجرا که هنگامی که امام لب‌هایش را گذاشت روی لبهای علی اکبر و زبانش را گذاشت در دهان آقا علی اکبر،

صبر کن این ناز آبت می‌دهم*** من به کام خشک جانت می‌دهم

چون لب خشکیده‌ام دیدی برو*** بر براق عشق بنشستی برو

برخی از بزرگان فرموده اند، آقا علی اکبر که رفت دیگر بر نگشت که دیگر به آقا نگاه کند، به خاطر خجالت از این حرفی که به امام زد. چرا به حسین گفتم آب بده؟ تو که می دونستی که آب نیست چرا گفتی که امام شرمنده شود.

پس سلامم را رسان بر پیر عشق* * گو حسینت هم رسد در پیش عشق

یک وقت میان همه همهمه ها، یک وقت صدا بلند شد که بابا منم رفتم خداحافظ. بابا الان دارم جدم رسول الله را می‌بینم، ایستاده سلام به تو می‌رساند و می‌گوید که منتظرت هستم.

آقا ابا عبدالله آمد بالای سر این بدن، گفت چه کار کنم؟ که من هر جا دست می‌برم نمی‌شود تو را بلند کرد. حسین حسین حسین، حسین حسین حسین. لا اقل دورت کنم از این‌جا. علی جان، با شمردن زخمهایت می‌شود فهمید که لشکر دشمن چه قدر هستند. در روایات هست که وقتی به فرق آقا زدند. ایشان قربانش شوم، سرش افتاد روی سر اسب و اسب دیگر ندید اشتباهاً رفت در دل دشمن. دیگه همه می‌زدند تا یکی به پهلوی ایشان زد. همه دارند نشانه بغضشان را نشان می‌دهند. آن روزی که در کوچه‌ها زدند باید آن‌جا پیدا کرد. من از روی زخم‌ها می‌توانم بفهمم که تعداد افراد دشمن چه قدر است.

حالا آقا آمد و خیلی طول کشید، زینب دید که آقا نیامد خیلی طول کشید. در برخی روایات هست که رفت طرف میدان، وقتی رسید به آقا گفت داداش. دیگه همه شما شنیدید، چه روضه ای بخوانیم؟ آقا به ابالفضل فرمود بیا شما بروید و آقا علی اکبر را برگردانید.

 

صوت کامل قسمت روضه امشب جلسه را می توانید به صورت برخط بشنوید و یا این که آن را از اینجا دریافت کنید.

 التماس دعا

دیدگاه بازدید کنندگان:
  • تبلیغات

    agha agha agha