جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶ - 2018 February 23
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
کد مطلب: 929 تاريخ : ۲۳ آبان ۱۳۹۲ - ۰۲:۵۴ نسخه چاپي ارسال به دوستان

سخنرانی شب دهم محرم ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۲ / صوت و متن کامل

084با سلام

امشب یعنی شب عاشورا با توجه به این که فردا شب دعای کمیل در مسجد امام حسین علیه السلام برگزار می شود، آخرین جلسه از سلسله جلسات حجت الاسلام و المسلمین مکارم در سخنرانی های شبهای محرم ۱۳۹۲، برگزار گردید. حجت الاسلام مکارم امشب آخرین مرتبه از سلسله مراتب وجود انسان در اجابت الهی را معرفی و در مورد حجابهای آن صحبت کرد. مرتبه روح با حجابی به نام صحت عمل از اوج گرفتن باز می ماند وراهکار آن استغفار و توبه است. ذکر مخصوص این مرتبه نیز ذکر استغفار است.

متن کامل این جلسه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این جلسه حجت الاسلام مکارم درباره اجابت در مرتبه روح صحبت کردند و با بیان ویژگی‌های این اجابت، به توضیح مهم‌ترین حجاب مرتبه روح پرداختند.

جلسه هشتم، ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۲ مصادف با شب دهم محرم

بهترین سلام‌ها و درودها بر روح قدسی سیدالشهدا (س)  و همه اصحاب و یاران آن بزرگوار. عرض شد که مقام اجابت که در آیات قرآن مباحث عمیقی در رابطه با آن مطرح شده است به این معنا است که قلب انسان و وجود انسان، جلوه اسماء و صفات خداوند بشود. این اجابت در مراتب وجود انسان هست که یکی عقل بود که در آن مقام احدی جلوه می‌کند. برای این که عقل، اولین و پرعظمت‌ترین مخلوق خداوند است، لذا عالی‌ترین جلوه خداوند در آن رخ نشان می‌دهد که همان مقام احدیت است.

عرض شد که بزرگ‌ترین حجاب بر سر راهِ این مرتبه از اجابت، تکاثر در اعمال انسان است. به این معنا که انسان زیاده‌بین باشد. در مورد خودش، اعمالش و افکارش. به جای این که به آن جنبه‌های کیفی اندیشه خودش توجه کند، به کمیت گرایش پیدا می‌کند. ببین چه قدر من صاحب علم هستم، چه قدر من عمل دارم و امثال این‌ها که این‌ها تکاثر است.

مرتبه دوم قلب انسان است که جایگاه اسماء و صفات خداوند است جز احدیت. چون احدیت یک جایگاه بسیار بالاست که فراتر از اسماء و صفات است. قلب جایگاه کن الهی است. یعنی قلب در این مرتبه اگر علمی می‌بینید، حیاتی می‌بیند همه را از آن خدا می‌بینید. اگر قدرتی دارد مال خداست. برای همین کسی که قلبش روشن به اسماء و صفات شد، دیگر یکه‌تاز خودخواهی نیست. علم من، قدرت من و … در او جایی ندارد. برای همین عرفا می‌گویند که حقیقت بیت الله الحرام همین قلب است. برای همین کسی که « وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ…» اگر کسی از این بیت دنیایی خودش خارج بشود به سمت قلب« فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلی اللّهِ» اجرش را فقط خدا می‌نداند. برای همین کسی که طواف حقیقی را می‌داند، دیگر به این طواف قانع نمی‌شود که دور چند سنگ بگردد. بزرگترین حجاب قلب این است که انسان به سمت تفاخر و علو برود. حالا که من فلان صفت را دارم پس من بهترم. این روح علو و خود برتربینی را باید در خودمان از بین ببریم. ان شاءالله در سال‌های سال که عمر از خدا می‌گیرید، بالاخره باید در مورد خودتان زحمت بکشید. این مسئله‌ای نیست که یک روزه حاصل شود. اما باید تا سال دیگر بتوانید خودتان را به امام عرضه کنید و بگویید من این قدر پیشرفت کرده‌ام. فراوان در این مورد صحبت شده است که فعلاً به همین مقدار بسنده می‌شود.

مرتبه بعدی مرتبه روح انسان است. البته منظور از روح، آن « وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» نیست. خصوصیت روح این گونه است که در حقیقت حیات ایجاد می‌کند. این نفخت یعنی این که خداوند به شما یک حیات دیگری داده است که غیر از این جسم است. این مرتبه‌ای که به جسم داده می‌شود و یک مرتبه‌ای از حیات در آن وجود دارد. این مطلب از همان روح گرفته شده است اما غیر از آن«نفخت فیه من روحی» است. اما به تعبیر قرآن، دار آخرت عین زندگی و حیات است. چیزهایی که ما در مورد آخرت شنیده‌ایم این‌ها همه زنده است و همه چیزش حیات دارد. تمام آخرت یک جهان حیات‌دار است. « وَإِنَّ الدّارَ الآخِرَهَ لَهِیَ الحَیَوانُ» جسم به واسطه این روح است که حیات دارد و الا اگر روح مهلتش تمام شود، یک مرداری بیش نیست. این روح است که باعث شده انسان حیات داشته باشد.090

اجابت خدا در روح انسان به این معنا است که حیات آخرت در حیات دنیای شما جلوه می‌کند. آن حیات معنوی و پر عظمت در حیات دنیایی شما متجلی می‌شود. این یکی از بحث‌های پر عظمت عرفانی است که بسیار بحث شده و در شهودات هم بسیار دیده شده است. این که انسان آخرت را در عملش می‌بیند. لذا زنده است. یعنی در مرتبه روح چه بسا انسان این حقیقت با او همراه است. اما توجه ندارد. خدا هم نکند که خدا ما را رها کند. عزیزان تمام اعمالی که ما انجام می‌دهیم زنده است. نه آن زنده بودن دنیایی. منظور حیات اخروی است. شکل و صورت دارد و کاملاً زنده است به تعبیر قرآن در قیامت دیگر کسی نمی‌تواند این مسئله را مخفی کند. اهل ایمان این عملشان را پیش خدا پیدا می‌کنند. من نمی‌دانستم که این جمله‌ای که من گفتم که فلان اختلاف حل شد چه چیزی بوده است. عمل اهل ایمان کاملاً نزد خداست و همه را در آن روز پیدا می‌کنند. بعد قرآن می‌فرماید آنهایی که بدی دارند چنان آن را پیدا می‌کنند که از خدا می‌خواهند ای کاش می‌شد که بین خودشان عملشان فرسنگ‌ها فاصله بود. گاهی این عمل به صورت ظلمانی که کاملا زننده است و گاهی به صورت روحانی که اصلاً قابل وصف نیست.

این فرد الآن که دارد نماز می‌خواند نمی‌گوید که یک موجود زیستی در حال خم شدن، ایستادن و سجده رفتن است . این مسئله اصلاً اهمیت ندارد چون همه موجودات خم شدن دارند. این یک حقیقت شکلی بی روح نیست. همه این‌ها زنده است و حیات دارد. وقتی شما الآن گریه می‌کنید، نگویید این گریه شما یک اشک است که چشمان شما به خاطر یک پدیده زیستی اتفاق افتاده است. این مسئله یک حقیقت زنده دارد. انسان مومن نمی‌تواند گناه کند چون به زنده بودن اعمالش ایمان دارد.

سال پیش ذکر شد، آن بنده خدایی که مغازه آب هویج فروشی داشت نقل کرده بود که دیدم یخ‌های من در حال آتش گرفتن است. بعد متوجه شدم که این به خاطر این است که یخ را جای آب هویج به مردم می‌فروختم. اگر به مومن بگویید بیا و این حرف را بزن هنگامی که شکل آخرتی عمل برایش هویدا می‌شود نمی‌تواند آن عمل را انجام دهد. اگر این بزرگان برخی این مسائل را به ما گفته‌اند برای این است که ما حواسمان را جمع کنیم.

در روایات هست که وقتی در قبر می‌گذارند شخص را تمام این اشکال بالای سر شخص می‌آید. اگر اعمالش بد باشد بزرگترین عذاب این است که این اشکال را می‌بیند. برخی از بزرگان حقیقت اعمال افراد را می‌دیدند که فلان شخص نورانی است و فلان شخص ظلمانی. چرا گفته‌اند خلوص؟ برای این که مواظبت داشته باشید. حتی این گریه اگر بر اثر معرفت نباشد بعداً نتیتجه‌اش را می‌بینیم. ما باید در عبادت نیت قرب بکنیم. اگر نکنیم باطل است. اگر قصد قرب به خدا نباشد همه‌اش آتش می‌شود عزیز من. آنجا هم باید قصد تقرب باشد. اینجاست که همه شرک‌ها را از خودش دور می‌کند این است که انسان وقتی در این مرحله از حیات قرار می‌گیرد، حقیقت اعمال در مراحل مختلف در نظرش آشکار می‌شود تا این که می‌رسد به مرحله‌ای که « لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ». برای همین مراقب اعمال‌تان باشید که کاملاً زنده است. «نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ ».

093

نور این عمل کاملاً جلوی راهشان است و تا کیلومترها راه را می‌بیند.

برای اهل ظلمت می‌گوید:« فَهُم مُّقْمَحُونَ».یعنی زنجیر دارند تا زیر چانه‌شان. این تَمثُل حقیقی اعمال است. این مرتبه روح که عرفا و بزرگان مطرح می‌کرده‌اند، که البته ماخیلی آن را پایین آوردیم چنین جایگاهی دارد.

هنگامی که قرآن نازل می‌شده، پیامبر تمام مراتبش را ادراک می‌کرده است. قبل از این که بیاید در این عالم ماده. برخی در این مورد بحث کرده‌اند که انسان را مست می‌کند. آن لحظه‌ای که شما در حال انجام عمل خیر هستی، قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید:«که هر عمل خوبی که تو انجام دهی در حال نازل شدن از طرف خداوند است».« مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّـهِ». حال ما یک مسئله و عمل عبادی انجام می‌دهیم این از طرف خدا نازل شده است.

هنگامی که شما در نماز هستید این مسئله از طرف خدا نازل می‌شود. اما آن چه که از بدی انجام می‌دهی نازل نمی‌شود. از خودت است. این در لجن‌ها و ظلمت‌ها گیر کرده است. اگر گاهی آن لحظه که انسان بدی کرده است را به خودش نشان دهند احساس نفرت می کند. آیا ما باور می کنیم. اگر این طوری باشد از نفس خودمان است. اگر خوب باشد از بالا نازل شده است. پیامبر تمام مراتب این آیه را می‌فهمد برای همین قرآن عزیز است و آن را بر روی دل و چشمشان می‌گذاشته‌اند. شما گریه‌تان می‌گیرد هنگامی که قرآن می‌خوانید؟ عرفا و بزرگان این گونه بودند. روح مرتبه‌اش این است. اما حجاب روح چیست؟ در مرتبه روح صحت عمل حجابتان است. این که بدانی عملت صحیح است. البته منظور ما صحت شرعی نیست. این را که همه می‌دانند و طبق منوال خودش است. نه منظور ما از لحاظ درک این حیات اخروی است. چه قدر فکر می‌کنید نمازتان صحیح است. اگر شما به صحت فکر کنید نمی‌توانید از مرتبه روح عبور کنید. امام صادق(ع) برخی اوقات بعد از عبادات به اصحاب می‌گفتند که بنشینید گریه کنید. گاهی ائمه گریه می کردند به صحت عملشان گریه می کردند. آیا فکر می‌کنید اعمالتان صحیح است؟ شما که هنوز، بی ادبی، بی قانونی، بی توجهی و … را دارید. پس اثر اعمال کجاست؟ شما باید این‌ها را ببینید عزیز من . طوری نشود که روزی بیایید و غصه بخورید.

مرحوم آقای بروجردی آخر عمر گریه می‌کرد که اعمالش خالصانه نبوده. حجاب این دل خوش کردن‌هاست. چه کسی گفته عمل شما که درست است؟ حضرت علی(ع) این همه گریه دارد چون به صحت عملش شک دارد. این همه گریه. خدایا اگر عمل من، من را به تو مقرب نکرده، من دارم می‌گویم که همه عمل من با گناه مخلوط شده است. این دعای حضرت است در مناجات شعبانیه. مگر نماز حضرت را کسی می‌تواند بخواند؟ اما باز ایشان می‌گوید که خدایا من را ببخش. پس این یعنی چی؟ حال ما گریه می‌کنیم و می‌گوییم که صحیح است و درست است و کارمان حل شد. این همان حجاب است. نمی‌گذارد که برسید. دیگر امروز هیات رفتیم و سخنرانی هم رفتیم کجایش غلط است؟ حتماً خدا قبول می کند. این یعنی حجاب. به صحت عملتان فکر می‌کنید؟

098

زیباترین ذکر در مرتبه روح استغفار است. استغفرالله ربی و اتوب الیه. گاهی مواقع ما از توبه حرف می‌زنیم فکر می‌کنیم مال ما نیست مال افرادی است که خیلی اوضاعشان خراب است. اما ما هم باید توبه کنیم. من فکر کردم عملم صحیح است. کی گفته صحیح بوده است؟ استغفار طبق روایت این گونه عمل می‌کند که عمل شما اگر خراب هم باشد درستش می‌کند. بیایید توبه کنیم و به درگاه خدا برگردیم. حالا که فهمیدید منظور من از گناه چیست، مثلاً نمازتان را خوانده‌اید و فکر می‌کنید که خوب نمازی خوانده‌اید، این هم گناه است عزیز من. در برخی روایات هست که گاهی که انسان گناهی مرتکب می‌شود، گاهی مومن یک کاری کرده است، بعد از ۲۵ سال یادش می‌آید همان موقع که یادش می‌آید و استغفار می‌کند خداوند پاکش می‌کند. خداوند به ملائک فرموده که پس از گناه به مومن زمان دهید که استغفار کند و تا آخر آن روز ننویسید.

فکر می‌کنید که چرا سیدالشهدا روز آخر را مهلت گرفت تا استغفار کنند. چون این‌ها خیلی می‌فهمیدند. اگر دیدید کسی اهل استغفار نیست بدانید هیچ نمی‌داند. اولیاء راببیند همه از استغفار می‌سوخته‌اند. خدایا را من را ببخش که من هیچ ندارم. دیگر برای امشب کافی باشد. این آخرین جلسه ما در این ایام بود ان شاءالله در زمانی دیگر شاید بحث را ادامه دهیم.

 

صوت کامل این جلسه را می توانید به صورت برخط بشنوید و یا این که آن را از اینجا دریافت کنید.

در این جلسه حجت الاسلام و المسلمین مکارم قسمتهایی از مناجات حضرت امیر علیه السلام در مسجد کوفه را زمزمه کردند که در این شب عزیز بسیار شنیدنی بود. متن کامل روضه خوانی و شعرهایی که خوانده شد را می توانید در ادامه بخوانید.

فرمود امشب، این‌ها در این لحظات شب که در روایات هست و نقل هم شده که این زمزمه مناجات مثل کندوی زنبور عسل همین طور از خیمه‌ها بلند بود. در روایات داریم که یا در حال رکوع بوده‌اند یا سجده. خیلی از مسائل امشب اتفاق افتاده است. نمی‌دانم سید‌الشهدا ما را امشب به کدام سمتش هدایت کند. همه دل‌هایتان را بسپارید به حق تعالی. آماده‌اید که ما با هم لحظه‌ای در خیمه سید الشهدا باشیم؟

فرمود که من نماز را فراوان دوست دارم، استغفار را دوست دارم، مناجات را دوست دارم. ان شاءالله همه‌تان با وضو هستید، همین طور که نشسته‌اید؛ نیت دو رکعت نماز بکنید و به تعبیر نبی اکرم نماز توبه. همه‌مان نیت کنیم و بخوانیم و سجده و رکوع را با چشم‌مان انجام دهیم. سر پایین و بخوانید. امشب آقا به ما اجازه دهد. پروردگارا ما هیچ به درگاه تو نداریم، هیچ. آن آقایی که گودال قتلگاه را نشان‌مان داد که در محضر خداوند هیچ نداریم. سرت را پایین بنداز. با گفتن من تکبیر بگو و بعدش هم آقا گفته‌اند که من استغفار را دوست دارم، سپس ۷۰ مرتبه استغفار کنید. نیت توبه کنید ما آمده‌ایم که برگردیم و بگوییم که اعمال ما خراب خراب است.

اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْأَمَانَ یَوْمَ لاَ یَنْفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ وَ أَسْأَلُکَ الْأَمَانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً وَ أَسْأَلُکَ الْأَمَانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَ الْأَقْدَامِ…

 هفتاد مرتبه بگوید: اَسْتَغْفِرُ الله وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ

089

عزیزان من امشب، شب آخر بودن زینب با حسین است. امشب شب زینب است. آمده است در مقاتل که البته شاید شنیده باشید، البته آن طرف قضیه را شنیده باشید مثل قضیه بریر بن خضیر است که با هم ایستاده بودند و شوخی می‌کردند. بریر گفت که من که چیزی نیست اما آقا چیزی به ما نشان داده که این گونه شده‌ام. آن طرف مناجات است و لذت و انس. اما این طرف یک بار سنگین بر روی دوش زینب است. هم امشب هم فردا و هم تا آخرش تا این که این پیام را رساند. قشنگ گفته‌اند که «کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود». امام سجاد (ع) می‌گوید که من در خیمه بودم و خانم زینب از من محافظت می‌کرد آن شبی که پدرم شهید شد. همین طور که من را نشسته بود و مراقبت می‌کرد در خیمه‌ای که نزدیک بود. یک ابیاتی را حضرت با خودش شروع کرد به خواندن که ذکر شده که سه بار خوانده‌اند. این را می‌گویند که بیانگر این بوده که آقا دیگر از دنیا کنده شده است. زینب سلام الله علیها همین طور که بالای سر من بود این‌ها را شنید. از خیمه زد بیرون و آمد سمت آقا و گفت و فکلاه؛ این حرف‌های تو را که شنیدم مثل این است که دارم می‌میرم. این‌ها متن روایت است. این مثل آن روزی است که مادرم رحلت کرد و خاطره ضربه خورن پدر و برادرم حسن. گفت که من غیر تو که کسی را ندارم که چرا حرف مردن میزنی.

فنظر الیه الحسین. امام حسین یک نگاهی به او کرد و گفت که خواهرم گریه نکن. من نمی‌فهمم که چه چیزهایی رد و بدل شده است. در روایت هست که چنان حضرت گریه کرد و بعد به صورت خود زد و برخی گفته‌اند که غش کرد. به هوش که آمد. حسین بالای سر ایشان آمد و یک کفه آب بر روی صورتشان ریخت. خواهرم این را بدان که همه اهل زمین یک روز می‌میرند و فقط یک وجه می‌ماند آن هم وجه خداست. من که بهتر از مادرم که نیستم. من که بهتر از بابام که نیستم. من که بهتر از حسن نیستم. امشب بوی همه شان می‌آید بوی علی و فاطمه حسن می آید. بوی رقیه و قاسم وعلی اکبر و علی اصغر و همه‌شان می‌آید. آقا امام زمان می‌شود ما را کمک کنی.

در روایت دارد که البته حرف‌هایی هست در رابطه با آن شب که فعلاً بیان نمی‌کنیم. خیلی سخت است. تا این که فردا می‌رسد. یک وقت، امام به طرف راستش نگاه کرد دید هیچ کسی دیگر نمانده است. به سمت چپش نگاه کرد دید هیچ کس نیست. در همین لحظه که ظاهراً حضرت بیاناتی دارد. امام زین العابدین (ع) از خیمه بیرون دوید و شمشیر برداشت و به سمت میدان رفت. زینب دوید و پسر برادر را گرفت و گفت برگرد. نگاه کرد در چشم‌های حضرت زینب و گفت عمه می‌خواهی بابام را جلوی چشم‌هام بکشند؟ فرمود قربانت بروم اگر تو هم بروی دیگر چه می شود؟ حسین فریاد زد که کسی هست که از حرم رسول الله دفاع کند؟ کسی هست که خداترس باشد؟ کسی هست که برای خدا کمک کند؟ آقا این فریاد رسید به خیمه ها، دیگه فریاد گریه همه‌شان بلند شد.

امام آمد فریاد زد یا ام کلثوم، یا زینب من هم رفتم خداحافظ. چی گذشته بر این بزرگان. حالا برخی از مباحث را در حین روضه برایتان عرض می کند. این اشعار را خیلی دقت کنید.

حرفهای حضرت زینب به امام حسین است :

تن من را به هوای تو شدن ریخته اند *** علی و فاطمه را در دو بدن ریخته‌اند

حالا امشب که بچه‌ها را توجه داشت و النگوها و گوشواره‌ها را در می‌آورد اما یکی را فقط یادش رفته بود. برای این همه سیلی و گوشواره کشی به غیر قامت عمه ندارم سپری. ایشان چندین جلسه داشته‌اند امشب با حضرت امام حسین. فردا ایشان چه کار کرد. زینب یک عباس دیگر بود عزیز من .عذر می‌خواهم، اما بهتر بگویم که یک علی دیگری.

جلوه واحده را بین دو تن ریخته‌اند *** این حسین است که در قالب من ریخته‌اند

ای به قربان تو پیکر تو پیکرها *** ای به قربان رخ خاکی تو معجرها

امر کن تا که بیفتند به پایت سرها *** آه در گریه نبینند تو را خواهرها

از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری *** مگر از یاد تو رفته است که زینب داری

اینا دیگر گریه می طلبد.

حاضرم دست به گیسو بزنم رد نکنی *** خیمه را با مژه جارو بزنم رد نکنی

حرف از سینه و پهلو بزنم رد نکنی *** شد که یک بار به تو رو بزنم رد نکنی

تن تو گر که بیفتد تن من افتد *** تو اگر جان بدهی گردن من می افتد

دلم آشفته و حیران شد و حرفی نزدم *** نوبت رفتن یاران شد و حرفی نزدم

اکبرت راهی میدان شد و حرفی نزدم *** در حرم تشنه فراوان شد و حرفی نزدم

بگذار این پسران نیز به دردی بخورند *** این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند

این بچه‌ها آمدند پیش مادرشان زینب گفت که دایی نمی‌گذارد که ما برویم، گفت که لباس‌هایتان را بپوشید خودم با داداش می‌فرستمتون. این بچه ها ایستاده‌اند که زینب ایشان را در بغل بگیرد اما ایشان این کار را نکرد که یک وقت حسین شرمنده شود. من در طول مادری‌ام به شما خیلی چیزها یاد داده‌ام اما شما هم فهمیدید که همه عشق من حسین است. مرا روی سفید کنید پیش حسین.

نذر خون جگرت باد جگر داشتنم *** سپر سینه تو سینه سپر داشتنم

خاک پاک پسران تو پسر داشتنم *** سر به زیرم نکن این شاه پسر داشتنم

سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست *** خواهری چون که فدای تو نشود خواهر نیست

دستمال پدرم را به سرم می بندم *** وسط معرکه چادر کمرم می بندم

تو گرفتاری و من از تو گرفتار ترم *** تو خریداری و من از تو خریدار ترم

من که از نرگس چشمان تو بیمارترم *** به خدا از همه غیر از تو جگر دار ترم

امتحان کن که ببینی که چقدر بی تابم *** به خداوند قسم شیرتر از عباسم

بگذارم بروی باز شود حنجر تو *** یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو

من جایی خوانده ام یا صاحب الزمان نمی شود روضه آشکار خواند، گذاشت که ببرد اما نمی برید…

جان انگشت تو بیفتد پی انگشتر تو *** می شود، جان خودت گفت به من خواهر تو.

خواهرم، بعد که اومدی بالای سر من و این رگهای بریده را دیدی، نمی خواهیم که برید اما شما را با کتک و اینها می برند. زینب این ادامه دارد و تمام نمی شود.

یک وقت زینب هر چه نگاه کرد، دید که صدای لا حول و لا قوه الا بالله نمی آید. تمام دلش را آشوب گرفت. یه وقت صدای اسب آقا را شنید. همه از خیمه‌ها ریختند بیرون و دور اسب را گرفتند. اما زینب یه طرف دیگه می دود و آمد بالای تل دید همه دارن سنگ می زنند. گفت نکنه دارم اشتباه می بینم، اما دقیق که نگاه کرد دید که واقعا حسینشه. یه وقت دوید سمت گودال و اونها کنار رفتند….

 

صوت کامل قسمت روضه خوانی این جلسه را می توانید به صورت برخط بشنوید و یا این که آن را از اینجا دریافت کنید.

التماس دعا

دیدگاه بازدید کنندگان:
  • تبلیغات

    agha agha agha